تبليغاتX
سوسه

سوسه



ميكل آنژ :

 

مي گويند در زمانهاي دور پسري بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمي توانست با دستانش كار با ارزشي انجام دهد. اين پسر هر روز به كليسايي در نزديكي محل زندگي خود مي رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگي كه در حياط كليسا قرار داشت خيره مي شد و هيچ نمي گفت. روزي شاهزاده اي از كنار كليسا عبور كرد و پسرك را ديد كه به اين تكه سنگ خيره شده است و هيچ نمي گويد. از اطرافيان در مورد پسر پرسيد. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حياط كليسا مي آيد و به اين تكه سنگ خيره مي شود و هيچ نمي گويد.

شاهزاده دلش براي پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جاي بيكار نشسستن و زل زدن به اين تخته سنگ، بهتر است براي خود كاري دست و پا كني و آينده خود را بسازي.»

پسرك در مقابل چشمان حيرت زده شاهزاده، مصمم و جدي به سوي او برگشت و در چشمانش خيره شد و محكم و متين پاسخ داد: «من همين الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خيره شد.

شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ يك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه اي كه هنوز هم جزو شاهكارهاي مجسمه سازي دنيا به شمار مي آيد.

نام آن پسر «ميكل آنژ» بود! 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 14:39 توسط میثم |

نجار زندگی خود باشید :


نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود. پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد. زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:

«این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!»

نجار، یکه خورد و بسیار شرمنده شد. در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد. یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

  • مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/11ساعت 0:18 توسط میثم |

عجیب ترین امتحان دنیا از ...


چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت.

سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:

« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»

 
 
نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 20:33 توسط میثم |

درد دل دکتر شریعتی با خدا :


خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،


چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟
!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی
‌کردی.

خداوندا
!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی


لباس فقر
پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی


‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌


و شب آهسته و خسته


تهی‌ دست و زبان بسته


به سوی ‌خانه باز
آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر در روز گرما خیز تابستان


تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی


لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری


و قدری آن طرف‌تر


عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌


و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در
روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر روزی‌ بشر گردی‌


ز حال بندگانت با خبر گردی‌


پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
.

خداوندا تو
مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن


در این دنیا چه
دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 دکترعلی شریعتی

 

نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 20:48 توسط میثم |

کشتی رافائل :


 

نخستين طرح كشتي «رافائل» در سال 1958 ميلادي توسط ایتالیایی ها كشيده شد و رافائل به طول 276 متر و عرض 31 متر در کشور ایتالیا ساخته شد.

در كشتي رافائل 850 خروجي راديو تلفني ، 6 استخر شنا ( سه استخر براي بزرگسالان و سه استخر دیگر براي كودكان ساخته شده بود) ، 750 كابين( در هر كابين يك حمام و توالت شيك و لوكس كه با مرمرهاي ايتاليايي تزيين شده بود وجود داشت ) ، 18 آسانسور، 30 سالن اجتماعات ، تالار نمايشي با 500 صندلي و باشگاه هاي ژيمناستيك و پرورش اندام ساخته شده بود. 

در پاييز سال 1976 (پاييز 1355) محمد رضا شاه پهلوي به ايتاليايي ها اعلام كرد كه مي خواهد اين كشتي را بخرد تا آن را به محلي تبديل كند كه كارگران شركت نفت ، پرسنل نيروي دريايي و كارآموزان ارتش ايران در آنجا و در ايام تعطيلات و مرخصي شان استراحت كنند.

بالاخره در آذر ماه 1355 رافائل به ايران فروخته شد .

رافائل در سال 1965 تا 90 ميليون دلار نيز قيمت گذاري شده بود اما ايتاليايي ها به خاطر شرايط بحراني اقتصادي شان رافائل را كه حدود 45 ميليون دلار قيمت واقعي داشت به مبلغ ۲ ميليون دلار به ايران فروختند.

در بهار  1356 رافائل با50 خدمه ي ايتاليايي و با افزايش ظرفيت در حد سكناي 1800 نفر در بندر بوشهر پهلو گرفت .

با سقوط سلطنت محمدرضا شاه پهلوي خدمه ها و نيروهاي ايتاليايي رافائل را رها كرده و به کشورشان بازگشتند.

در روز پنجشنبه 26 آبان 1362 هواپيماهاي عراقي در بمباران خارگ و بوشهر کشتی رافائل را هدف موشك قرار داده و به آن آسيب جدي وارد كردند. تا حدي كه رافائل تا نيمه در آب هاي كم عمق ساحلي لنگرگاه بوشهر فرو رفت به همين دليل كشتي را توسط يك يدك كش1000 متر در كنار ساحل جابجا كردند. چيزي نگذشت كه يك كشتي باري به نام « ايران سلام» یا « ايران سيام » به صورت اتفاقي با کشتی برخورد كرد و به بدنه اش آسيب جدي رساند و رافائل كاملا در اعماق خليج فارس غرق شد.

در حال حاضر کشتی رافائل در ساحل بوشهر ديده نمي شود و زير7 متر آب ، در فاصله ي دو كيلومتري نيروگاه اتمي قرار گرفته است.

 برگرفته از :http://www.google.com

 

نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت 0:24 توسط میثم |

داستان آکواریوم :


یک آکواریوم تهیه کنید و آن را با یک جدار شیشه ای شفاف دو قسمت کنید. حال دو آکواریوم با دیوار مشترک ایجاد نموده اید.یک اره ماهی و یک ماهی سفید تهیه کنید.( توجه داشته باشسد که اره ماهی،ماهی سفید را میخورد) اره ماهی در یک طرف و ماهی سفید را در طرف دیگر جدار شیشه ای قرار دهید.اره ماهی در یک آن به طرف ماهی سفید حمله می برد ولی سرش با تمام قدرت به جدار شیشه ای می خورد و درد می گیرد.لذا بر می گردد و مجدداً حمله می کند و این بار نیز سرش محکم به شیشه می خورد.اره ماهی پس از گذشت چند هفته دماغش آسیب می بیند و در نهایت یاد می گیرد که شکار ماهی سفید برابر است با درد و در نتیجه دیگر او را تعقیب نمی کند.اگر دیوار شیشه ای را بردارید اره ماهی برای بقیه عمرش در همان طرف آکواریوم باقی می ماند و در کمال رضایت از گرینگی می میرد و این در حالی است که ماهی سفید در چند سانتیمتری او در حال شنا کردن است.او اکنون محدوده خود را می شناسد و پا از آن فراتر نمی نهد.آیا داستان زندگی اره ماهی اسف انگیز به نظر می رسد ؟ در حقیقت این داستان یکایک انسانهاست.اره ماهی به خود می گوید : (من در اولین تجربه خود نهایت کوشش را کردم بنابر این حالا فقط در محدوده ی خود شنا می کنم ). 

ما انسان ها نیز می گوییم من یک بار در گذشته در مورد تحصیلات،ازدواج و حرفه ام بیشترین کوششم را کردم ... ما برای خود یک قفس شیشه ای می سازیم و آن را واقعیت می پنداریم.

 

برگرفته از کتاب: رازهای شاد زیستن

 اثر: اندرو متیوس

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت 1:26 توسط میثم |

قالب یخ:


یک قالب یخ را که در منهای 30 درجه سانتیگراد منجمد شده است برداشته و شروع به حرارت دادن آن کنید.ملاحظه می کنید که تا مدتی در آن تغییری حاصل نمی شود.در واقع انرژی زیادی بدون هرگونه تغییر ظاهری صرف شده است.ولی ناگهان در صفر درجه سانتیگراد یخ ذوب شده و به آب تبدیل می شود .به حرارت دادن ادامه دهید.مجدداً انرژی صرف میشود لیکن تغییری به چشم نمی خورد.سپس در 100درجه سانتیگراد حباب ها ظاهر می شوند و آب به جوش می آید.

پس: قانون نهفته در این مثال این است که احتمال دارد انرژی زیادی روی یک قالب یخ  در یک پروژه یا در زندگی حرفه ای صرف شود و در ظاهر چنین به نظر آید که هیچ اتفاقی نمی افتد.واقعیت این است که انرژی شما در حال ایجاد تغییر و تبدیل است ولی شما اثراتش را مشاهده نمی کنید.حال اگر به صرف انرژی ادامه دهید به طور قطع تغییرات را مشاهده خواهید کرد.این قانون را به خاطر داشته باشید تا هیچ گاه دچار ترس و نا امیدی نشوید .
 

برگرفته از کتاب:رازهای شاد زیستن

 

 اثر: اندرو متیوس

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 11:4 توسط میثم |

شانس و اقبال:


روزگاری کشاورزی بود که یک  پسر و یک اسب داشت.روزی اسب کشاورز فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری نزد وی آمدند و گفتند:( عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد.) مرد پیر جواب داد: ( چه کسی می داند که این بد شانسی بوده یا خوش شانسی؟ ) همسایگان گفتند: ( البته که این یک بد شانسی است.) پس از یک هفته اسب کشاورز به مزرعه بازگشت و 20 اسب وحشی را هم با خود به مزرعه آورد.همسایگان برای عرض تبریک آمده گفتند: (چه اقبال بلندی که هم اسبت برگشت و هم صاحب 20 اسب دیگر شدی.)مرد پیر ، پاسخ داد: ( چه کسی میداند که این خوش اقبالی است یا بد اقبالی ؟) روز بعد پسر کشاورز ضمن اسب سواری در میان اسب های وحشی به زمین افتاد و پایش شکست.همسایگان برای تسلی آمده و گفتند: ( چه بدشانسی؟ ) و کشاورز گفت : ( چه کسی میداند که این خوش شانسی ایت یا بد شانسی؟ ) بعضی از همسایگان با عصبانیت گفتند: ( آقای پیرمرد نادان این حتماً یک بد شانسی است.) هفته ای دیگر گذشت و سپاهیان به شهر آمدند و همه جوانان سالم را برای جنگ در جبهه های دور دست به خدمت بردند ولی پسر کشاورز به دلیل پای شکسته اش در شهر ماند.همه ی همسایگان برای عرض تبریک نزد کشاورز آمدند و گفتند: ( چه خوش شانسی که پسر شما به جنگ نرفت.) و کشاورز گفت: ( کسی چه می داند؟ )

 

پس: اگر تمام زندگی خود را صرف تشخیص اتفاقات "خوب" یا "بد" کنیم، زندگی خود را به هدر داده ایم.

 

برگرفته از کتاب: رازهای شاد زیستن

 اثر: اندرو متیوس

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 9:5 توسط میثم |

دنیای کمپانی ها :


دنیای کمپانی های بزرگ نیز در حال تغییر است به طوری که حتی کارشناسان هم دچار اشتباه می شوند.در سال 1927 آقای "هری وارنر" یکی از شرکای شرکت سینمایی برادران وارنر چنین گفت: ( کدام آدم عاقلی دوست دارد به حرف های هنر پیشگان گوش کند ).در سال 1942 آقای "توماس واتسن" رئیس شرکت آی.بی.ام گفت: ( من تصور میکنم در بازار جهانی فقط برای 5 دستگاه کامپیوتر تقاضا وجود داشته باشد ).در سال 1977 آقای "کن اولسن" رئیس شرکت دستگاه های دیجیتالی گفت:( دلیلی وجود ندارد که هر فرد یک کامپوتر در خانه اش داشته باشد. )

 

پس: آنچه که امروز صادق است ممکن است فردا صادق نباشد و آنچه امروز به درد می خورد ممکن است فردا کاری از پیش نبرد.

 

برگرفته از کتاب: رازهای شاد زیستن

 اثر: اندرو متیوس

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت 11:10 توسط میثم |

قورباغه و عقرب :


روزی قورباغه ای لب نهر آبی نشسته بود ، عقربی به نزدیکی وی آمد و گفت: ( آقای قورباغه من قصد دارم از نهر عبور کنم . لیکن من عقربم و نمی توانم شنا کنم،می شود شما محبت کرده و من را بر پشت خود سوار کنید تا از رودخانه بگذرم؟) و قورباغه گفت:( ولی تو یک عقرب هستی و عقرب ها قورباغه ها را نیش میزنند.) عقرب گفت: ( دلیلی ندارد که تو را نیش بزنم! من فقط می خواهم به آن طرف رودخانه بروم) قورباغه گفت: بسیار خوب بر پشت من سوار شو من تو را به آن سوی رودخانه می برم ) در نیمه های راه بود که عقرب قورباغه را نیش زد و قورباغه در حالی که از درد به خود می پیچید و نفس آخر را میکشید گفت: ( چرا این کار را کردی؟ حالا هر دوی ما غرق خواهیم شد ! ) عقرب گفت: (برای اینکه من یک عقربم و عقرب ها قورباغه ها را نیش می زنند.

پس: در زندگی مواظب عقرب صفت تان باشید.کسانی هستند که برایشان مهم نیست غرق شوند مشروط بر اینکه شما را نیز با خود غرق کنند.

 

برگرفته از کتاب: رازهای شاد زیستن

 اثر: اندرو متیوس

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/05ساعت 11:7 توسط میثم |

گفتگو با خدا :


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

نوشته شده در دوشنبه 1385/08/22ساعت 21:20 توسط میثم |